نگاه اشکبار

اجازه بده ابر رحمتبارت چون نگاه اشکبار مادری در روز خشم پدر، از آن آسمانهای بالا بر سر ما پایین آید. نعمتهای تو به ما مرگ پذیران، همه نیازهای ما را بر میآورد و در عین حال بیکم و کاست به سوی تو باز میگردد.
رود وظیفه هر روزیِ خود را انجام میدهد و شتابان از درونِ کشتزارها و دهکدهها میگذرد، در همان حالْ جریان مداوم آن به سوی تو میگراید و بوسه بر پای تو میزند. گل فضا را آکنده از عطر خود میسازد، در عین حال آخرین خدمت او این است که خویشتن را به تو تقدیم دارد.
پرستش تو جهان را با بینوایی رو به رو نمیگرداند، انسانها از سروده شاعر پذیرای آن اندیشهاند که خاطرشان را مینوازد، در حالی که مفاهیم نهایی همه متوجه توست. جاودانه در زندگیم ترا با ترانه هایم جستجو کردم. اینها بودند که مرا از دری به دری رهنمون شدند و با آنها پیرامون خویش را احساس کردم و به تکاپو رو آوردم و با جهان خود تماس یافتم.
