باران رحمت
در دل بایر من، ای پروردگار من! روزها و روزهاست که بارانی فرو نباریده است. افق درندهسان برهنه است، نه پوشش نازکی از ابر لطیف، نه نشانه مبهمی از بارش خنک کننده دوردستها. توفان خروشندهات را فرو فرست، تاریک و انباشته از مرگ، اگر مشیت تو چنین است با تازیانههای نور، آسمان را از جای برَ کَن، از سویی به سوی دیگر. امّا باز پس خوان، ای پروردگارم! باز پس خوان این لهیب خاموش گستره را، که آرام و مشتاق و شقاوت بار، قلب را با نا امیدیِ شوم خویش میسوزاند.
